السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
470
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
فرزندم ، هرگز بر پشت چهارپايت نخواب مگر آنكه چهارپايت توقف كرده باشد و در ميانه راه به هرمنزلگاهى كه رسيدى پيش از غذاى خويش علوفه چهارپايت را فراهم آور و پيش از آنكه به استراحت پردازى دو ركعت نماز شكر بهجاى آر . فرزندم ، هرگاه خواستى براى رفع نيازى به جايى به روى سرزمينهاى گوناگونى را برگزين و هرگاه گام در سفر نهادى با خانوادهات و سرزمينى كه در آن بودهاى وداع كن ؛ چرا كه در هرزمينى فرشتگان حضور دارند . فرزندم ، از سفر در آستانه غروب بپرهيز و در سفر ، از نيمهشب تا سحر را به استراحت بپرداز و بر تو باد كه در سفر ، آواى خويش را بلند نكنى . « 1 » طبرسى گويد : درباره لقمان نظرات گوناگونى وجود دارد ، برخى عقيده دارند كه او حكيمى بود كه به مقام پيامبرى نرسيده بود . گروهى نيز او را پيامبر دانستهاند . برخى مىگويند كه او سياهپوستى از سرزمين حبشه بود كه در روزگار داود مىزيست . در برخى از روايات نيز آمده است كه گروهى از مردم به لقمان گفتند : تو همواره با ما به چوپانى مىپرداختى چگونه به اين حكمت رسيدى ؟ او گفت : به خاطر امانتدارى و راستگويى و خاموشى درباره چيزهايى كه به من مربوط نمىشد . برخى نيز گفتهاند كه لقمان خواهرزاده و يا پسر خاله ايوب بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : لقمان پيامبر نبود ولى بندهاى بود كه به يقين كامل رسيده بود . او بسيار مىانديشيد و حبّ خداوند در سراسر وجودش ريشه دوانده بود . « 2 » در روايت آمده است كه غلام لقمان از او خواست تا بهترين قسمت از بدن گوسفند را به او بدهد . لقمان نيز دل و زبان گوسفند را به او داد . آن غلام دوباره درخواست نمود كه پستترين قسمت بدن گوسفند را به او بدهد . لقمان دوباره دل و زبان گوسفند را به او داد و چنين گفت : اين دو عضو چنانند كه
--> ( 1 ) . روضه كافى ، ص 348 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 4 ص 493 و ص 494 .